صید قزل الا در آمریکا

 

 

 

 

"صید قزل الا در آمریکا" نوشته ی "ریچارد براتیگان" (1984-1935)ترجمه ی "هوشیار انصاری فر".

این کتاب ترجمه ی دیگری هم دارد از "یزدانجو" که من همان اولی را خوانده ام.

از خواندن کتاب لذت بردم اگر چه سخت بود خواندنش به خاطر اسامی ی  متعدد مکان ها و اشخاص و ... که مربوط به کشور آمریکا بود و نا آشنا.اما  به هر حال روح نوشته و شیوه ی نوشتن ارجمند و قابل احترام بود برایم.

نمی دانم چرا ناخودآگاه به یاد"کافه پیانو " افتادم و به ذهنم رسید که نویسنده به تقلید از براتیگان کتابش را نوشته است. چون در ظاهر آن هم کتابی بود با فصول ِ کوتاه ِ نامگذاری شده و پر از اسامی ی خاص.اما به هر جهت هر چه که بود تفاوت شان از زمین تا آسمان بود.

وقتی نوشته ای  را می خوانیم، چه کتاب باشد یا نامه یا هر چه  باشد، به راحتی به ذهن نویسنده دست می یابیم .حالا من شده ام عاشق براتیگان.کسی که ماجرای سفر خود با همسر و فرزندش را به این زیبایی نوشته. طوری که عمق نگاه و وجودش پیداست. بسیار قابل تحسین بود برایم.

عکس براتیگان روی جلد این کتاب از نکات جالب است و نیز بخشی که در مورد همین عکس توضیحات قابل توجه و ظریفی می دهد.

چیزی که در این کتاب دوست نداشتم " به صورت سپاس نامه" بود که نوشته ی مترجم است.شاید هم لازم بوده اما من...

شیفته ی براتیگان شده ام و فعلن در گرماگرم این شیفتگی هستم! شاید قسمت اعظم شیفتگی ام مربوط باشد به کالیبر 44 و 49 سالگی ی براتیگان.

 

 

 

 

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارسا

ممنون اومدیوبلاگ من[گل][قلب][چشمک]

نازنین

سلام دوست خوب و عزیز مرسی از معرفی دلنشینت... حتمن کتاب رو می خونم

محمد

مي خوام را به راه به روز باشم زود به زود آپ كنم نمي دون چه حسيه ولي گرفته منو

رضا _ گولم

براتیگان تو کافه پیانو .مرسی[گل]

بهروز

سلام چه جالب شما دو تا وبلاگ دارید؟منتوی یکیش موندم.توی اون وبلاگت ازتون گلایه کردم چرا به روز نمیشه.[نیشخند]

محمد

نمي دونم چرا اينجوري شده خيلي سخت داره مي گذره دارم ازون يكي بچه ت برمي گردم كه بيشتر بهش مي رسي با اون كه نمي شه حرف زد ديوونه من دارم نشست(بر وزن خرفت) مي كنم

محمد

هنوز از شوك اون فيلمايي كه از دست دادم در نيومدم سلام

محمد

دوس دارم بالكل ديوونه شم جوري كه با يه شلوار پاره توي خيابونا سنگ بزنم به مردم ازين وضعيت خسته م سلام

هامون

سلام خانم عباس پور از اینکه لطف فرمودی و نمایشنامه ام را خواندی و نظر دادی متشکرم. از نظراتت استفاده می کنم. موفق باشی.

محمد

اون داستانك no tears no time to cry رو يه تغييراتي توش دادم. هم اسمشو عوض كردم " يددار " هم اون پيشنهادي كه درباره ي پسر مصطفا دادي رو اعمال كردم سلام