تنها سکوت پژواک حقیقت است - رابرت لِرد

 

 

هرگز این شعر را شنیده ای 
که تنها سکوت پژواک حقیقت است  
در مورد انسان دوست داشتنی ی خاصی  
که تنها تو می شناسی اش؟  


هرگز داستانی خوانده ای  
که نخواهی هیچ وقت به پایان برسد؟  
وقتی شرح دلتنگی ات را می خواهند  
ندانی از کجا آغاز کنی؟  




به آن آواز گوش داده ای  
که همواره به نرمی نواخته می شود
و اشک را ازدیده های فرو افتاده  
جاری می کند؟  



هرگز در مکان آنچنان ساکتی بوده ای  
تا بتوانی سرود خلقت را بشنوی؟  
آهنگ ملایم ابرهایی را که با بال پرنده ای  
جابجا می شوند؟  


من شگفت زده شدم  
از چیزهایی که برایم آشکار شده  
و متعجبم از این که  
چرا در زندگی ام تنها هستم؟  


هرگز باران را حس کرده ای  
روح را غرق می کند و بر کسالت می افزاید؟  
اگر چنین نبوده ای خطر مکن  
چرا که "تنها" غمگین است.  


" رابرت لِرد" 

پ.ن:با تشکر از "رضا" بابت راهنمایی هایش.

 

 

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
مهدی عباسی

سلام کامنت های پست قبلی تان را دیدم نکته بینی ام در مورد دلیل انتخاب سنگ و کلوخ گل کرد: سنگ ته جوی می ماند اما کلوخ گل می شود و له می شود شاید بتوان سنگ و کلوخ را نوع دیگری از سنگ و شیشه دانست سنگ اگر بخواهد کلوخ را خرد می کند ........... اگه هنوز داستان کار می کنین یه داستان برام ایمیل کنین برای شمس و شراب به علی صارمی هم سلام برسونین

ماه گیر پیر

م م م م زیبا بود هم شعر م ترجمه خوب از کار دراومده ... در خوانشهای بعد آدم حس می کنه به یه بازنگری در بعضی کلمات نیاز داره البته مته به خشخاش گذاشتنه ولی خب میشه یه ویرایش مجدد کرد ... این هم برام خیلی مفهوم نبود : دیده های فرو افتاده