...

 

 

اگر نویسنده انسانی آزاد بود و نه یک برده، اگر می توانست آن چه را بنویسد که خود برمی گزیند نه آن چه که باید ، اگر می توانست اثر خود را بر اساس احساس خود نه بر پایه ی قراردادها بیافریند، آن گاه هیچ طرح داستانی،کمدی،تراژدی،ماجراهای عشقی و یا فاجعه ها به سبک های پذیرفته شده بیان نمی شد و شاید حتا دکمه ای به شیوه ی خیاطان خیابان باند نمی دوختند.زندگی یک رشته لامپ نیست که به ترتیب ردیف شده باشد بلکه پرتوی نورانی است،پوششی نیمه شفاف که ما را  از زمان شروع ضمیر ناخودآگاه  تا پایان در خود گرفته است.آیا رسالت رمان نویس آن نیست که این روح ناشناخته،متفاوت و بی حد و مرز را،هر قدر نامعمول و پیچیده،به گونه ای انتقال دهد که تا حد امکان کمتر بیگانه و ظاهری بنماید؟

 

از مقاله ی ویرجینیا وولف در 1919 با عنوان "ادبیات داستانی مدرن"

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

کجاست پاررو ها ... ک ...بود ... به کجا خاهد ... ... ...

فنشاو

علی الحساب یه مطلب در باره ی voyage to cythera نوشتم داشته باشش تا مي رسيم به the beekeeper

فنشاو

چجوری دلت اومد بگی از احمدرضا احمدی خوشت نمیاد بااون همه شیرینی و صداقت و وقار و . . . مرسی بابت تبریک تولد احتمالی و اینا

دانيال دلفام

يه مطلب نوشتم در مورد ارواح خوندنشو توصيه ميكنم (منظورم خوندن ارواحه نه مطلب خودم !)

نازنین

مرسی دوست خوبم ... بازم با یک متن به روزم...

نازنین

چه زیبا گفتی از "برگمان" و سونات پاییزی

دانيال دلفام

مطمئنا هر متن هنري و غير هنري اي توي ذهن مخاطبه كه شكل مي گيره و بسيار تاثير گذار خواهد بود اينكه سليقه يآدم چجوري بار اومده باشه در هر صورت شما نسبت به من بسيار لطف داشتي (با تاخير زياد)

بهار

با قراردادها به دنیا می آییم و زندگی می کنیم و می میریم نباید هم شک کنیم و یا بپرسیم چرا ؟

sherry

باید روو حرف هاش دقیق تر بشم!