زيبای ربوده شده

"زیبای ربوده شده"به کارگردانی "برناردو برتولوچی"محصول سال ۱۹۹۶ است.
فیلم ماجرای دختری به نام لوسی است که برای یافتن پدر واقعی خود از آمریکا راهی ایتالیا می شود.ابتدای فیلم را ز زاویه دوربینی می بینیم که تمام طول راه از "لوسی"فیلمبرداری می کند و بعد همزمان با رسیدن دختر به مقصد و پایان فیلمبرداری و مطلع شدن"لوسی"از این جریان،تصویر و رنگ ها تغییر می کند و به این ترتیب ادامه می یابد.
مساله جالب توجه رنگ قرمز است که در فیلم بسیار تکرار می شود،در لباس ها،پرده ها،مجسمه ها و...
فیلم به طور خاص به روابط جنسی انسان ها می پردازد و این که عشق تا چه اندازه در این امر دخیل است.بی قیدی و وادادگی آدم ها،خوش بینی زن به شوهرش،عشق گذشته مرد(مادر لوسی)،نویسنده ای که رابطه جنسی را باشکوه و مقدس می داند و... و  البته بیشتر تاکید بر زشتی اکثر روابط بین انسان ها دارد.
 در پس آن همه بی توجهی،سطحی نگری و... "لوسی"لازمه داشتن رابطه جنسی با فردی را عشق می داند و لحظات پایانی فیلم،بر خلاف اکثر فیلم ها که این رابطه به گونه ای مبتذل نمایانده می شود ،لحظات عاشقانه او مانند عبادتی رمانتیک و رقصی عاشقانه دلنشین است، که این از ویژگی های بارز فیلم ها ی برتولوچی است.

liv.jpg

/ 5 نظر / 39 بازدید
مسعود جعفری

سلام . فيلم رو ديدم و به اکثزرچيزايی که راجع به اين فيلم گفته بودی فکر کردم و به رنگ قرمز . مطلب خوبی که راجع به اين فيلم گذاشتی باعث ميشه که من برم و يک بار ديگه اين فيلم رو ببينم . از لطفت بابت اين مطلب خوب مرسی و اينکه بهم سر بزنی خوشحال ميشم و خوشحال ميشم لينکتون رو توی وبلاگم داشته باشم . با يه غزل به روزم و منتظر...

گولم ـ رضا

فیلم های برتولوچی را می توان زیبایی های پیدا شده نامید رویابین ها و آخرین تانگو در پاریس شاهکارهای برتولوچی هستند که هیچ وقت از دیدن این فیلمها سیر نمی شوم

محمد خورشيدی

مي گويند كه انقلاب 1968 فرانسه عامل اصلي ي نگرش برتولوچي به سينماي اوست . انقلابي كه درآن ، دو عنصر عشق و سكس به جان هم مي افتند و سر انجام اين سكس ست كه پيروز از ميدان به در مي آيد . با توجه به ديدگاه ماركسيستي ي برتولوچي همين بهانه كافي بود كه سياست و عشق و سكس از نگاه اجتماع ( دوربين ) بررسي شود و قلمرو اين ديدگاه نه تنها در فرانسه بل كه به آمريكا هم كشيده شود تا برتولوچي بتواند اين حرفش را به كرسي بنشاند كه عشق ، زيبايي يي بود كه از فرانسه ( اروپا ) به آمريكا گريخت و جايش را به ابتذال و سكس سپرد ؛ اما يك روز دوباره همين عشق ، در قالب دوشيزه اي باكره به فرانسه برمي گردد تا گذشته ي پر شكوه خويش ( پدر خويش را كه هم نطفه ي او را بسته و هم از زيبايي ي او مجسمه مي تراشد ) را در سرزمين پدري اش بجويد .

محمد خورشيدی

در نوع استفاده از رنگ در اين فيلم و همه ي فيلم هاي برتولوچي ،‌ بايد با يك ديد نقاشانه و روان كاوانه نگريست ! رنگ قرمز از يك سو مورد استفاده و سمبل ماركسيست ( كه حتا در پرچم اين نوع حكومت ها استفاده شد ) و نگاه ( هر چند تعديل يافته و منطقي ي ) برناردو به گذشته ي كم رنگ ماركسيستي – سياسي ي خويش است . اما اين رنگ در هنر حرفه اي ي نقاشي هميشه يك رنگ خام ست كه نشانگر هيجان و التهاب ناشي از يك بحران ( مثلن سكس ) است . وبرتولوچي براي خنثا كردن اين رنگ ،‌آن را با رنگ ديگري ( به نام عشق ) در مي آميزد و بي آن كه يكي از اين دو رنگ منكر ديگري شود و موضوع به تناقض برسد ،‌با ديد هنرمندانه اي سكس را نمونه ي تكامل يك عشق واقعي قلمداد مي كند كه فقط در بستر ارزش هاي اجتماعي ي سالم و نگاه احساسي - منطقي به زندگي رخ مي دهد ، نه فقط در نوع نگاه منطقي !

محمد خورشيدی

البته نوع نگاه مذهبی ( فقط مذهبی نه دينی ! ) ی برتولوچی به سينمای وی جايگاه خاصی بخشيد که در بودای کوچک او بسيار نمود دارد . زنده باشی به مهر