شعری از مرام المصری- ترجمۀ حسین منصوری

 

او دو زن دارد
یکی بر روی تختش می خوابد
دیگری بر روی بستر رویایش



او دو زن دارد
که او را دوست دارند
یکی در کنارش پیر میشود
دیگری جوانی اش را به او هدیه میکند
و میگذرد



او دو زن دارد
یکی در قلب خانه اش
دیگری در خانۀ قلبش




مرام المصری- ترجمۀ حسین منصوری

 

با تشکر فراوان از حسین منصوری عزیز ...

 

 

/ 9 نظر / 61 بازدید
candle

عذرمی خواهم ها ، ولی غلط زیادی کرده . زنش هم غلط کرده که نتوانسته خانه و خانواده را آنطوری که باید ، جمع و جور کند تا اینکه مرد خانه اش نرود به سمت و سوی اینکه یک زن در خانه اش داشته باشد و یکی در خانه ی قلبش .

میثم

بسیار بسیار زیبا مهدیه جان راستی از عکس پایین در فیس بوکم استفاده می کنم با اجازت

محمد خورشیدی

شعر قوی و زنده ی عرب ریشه در جاهلیتی! دارد که ما هیچ درباره اش نمی دانیم.خیلی زیباست.

دالکاف

منم یک سایه ی اصیل بدون آفتاب...! درود... دوست گرامی به دنیای من دعوتید.

احسان

سلام:)[گل]

علی

جالب بود بنده خدا قانع هم بوده فقط دو تا داشته

الهام

سلام خانم عباس پور .امیدوارم خوب باشید .من الهام عمرانی بیدی از دانشجویان رشته ریاضی دانشگاه سبزوار ورودی 78 هستم .من از دوستان دوران دانشجویی خودم خبری ندارم. برای همین در دنیای مجازی اینترنت میگردم تا شاید خبری ازشون پیدا کنم که وبلاگ شما رو دیدم .اسم شما و متون زیبای شما شباهت زیادی به یکی از دوستانم خانم مهدیه عباس پور داره .اگه شما همون دوست من هستید خوشحال میشم جوابمو بدی در غیر اینصورت ببخشید وقتتونو گرفتم در هر دو صورت به خاطر وبلاگ به این زیبایی بهتون تبریک میگم وباز هم بهتون سر میزنم.یا دوست عزیزم خانم عباس پور به خیر که یه شب تو خوابگاه این بیت حافظ رو خوند ( لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سر بسته چه دانی خموش ) من هنوزم هر وقت این شعرو ویخونم یادش می افتم .منتظر جوابم.الهام

اهل کجاییی ؟