سنگینی رویاها - جنی پال

 

 

وقتی کوچک بودم ، جهان بزرگ بود

و من به همه چیز معتقد بودم

 

غوطه ور در رویاها بزرگ شدم

آن قدر که از هیولاها و کابوس های شبانه بگریزم


 دانشمندان شبیه پدر و مادرم بودند 

 

اکنون اما

رویاهایم متلاشی شده اند

آنها خبر از مدفون شدنم می دهند.


من بزرگ شده ام

جهان بزرگتر است

و من خیلی کمتر به این معتقدم


اما وقتی پسرم را در آغوش می گیرم

و نفسش روی گردنم داغ و خواب آلوده است 

سنگینی هزاران رویا را بر سینه ام احساس می کنم. 


برگردان: مهدیه 

 

 

/ 27 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماتئي

خسته درس خوندن نيستم چون اصل ادرس نمي خونم سلام

مامان

[گل][سلام با هزار شرمندگی وخجالت وبا 10 روز تاخیر تولدت رو تبریک میگم امیدوارم تولد 120 سالگیت رو تبریک بگن[گل] [گل [گل] [گل] [گل]

ماتئي

مگه ميشه آدم ميره حموم اول جاي ديگه ايو بشوره؟ سر كه دم دسته آخه! سلام

ماتئي

اولا از طرف شاه رخ بگم كه سلام دوم از طرف سيا بگم كه منظورم از پاك كردن اون گروه هايي كه توي فيش بوك عضو شدم كه فلانيو ازاد كنيد بهمانيو ازاد كنكيد اينا اينه كه كلا ديگه همچين مسائلي نباشه فك كنم يه سوء تفاهم كوچولو پيدا شده بود! سلام

حمید باقری

سرما این جا خورشید را آن قدر به کوری برده که روز به روز سایه های مان دراز تر می شود. سایه ی ما تا خراسان هم می رسد! سلام بر دوستان راه دورم!

حمید باقری

برای همین است که در زمستان سایه ها دراز تر اند!

ماتئي

كتاباي درسي كه برا ارشد مي خوندم رو دادم سيا گفتم سيا اسمشونم ديگه پيشم نيار سلام

ماتئي

ممنون بابت اون لینک دانلود آهنگای گربه های ایرانی

منم

سلام /چه قدر عکست قشنگ بووووووووووووووووووووود[گل][خداحافظ]

س. ستایش

سلام. خوانده شدید. سبز باشید و استوار. راستی ترجمه خوب و در خور تعمقی بود.