پدرو پارامو-خوان رولفو

 

خوان رولفو (1917-1986) در شهر آپلکوی مکزیک به دنیا آمد.دوران کودکی او دستخوش خشونت و ناامنی بود.او ابتدا پدرش را در ک کشمکش مذهبی از دست داد و سپس مادرش درگذشت.پس از چندی نیز انقلاب و جنگ به خالیسکو،استان محل تولد او کشیده د. همین موضوع ها زمینه و فضای آثار او را تشکیل می دهند .رولفو گذشته از "پدرو پارامو" ،که به عنوان یکی  از ده رمان بزرگ قرت بیستم  شناخته شده ،مجموعه داستانی به نام "دشت سوزانگ منتشر کرده است.این دو اثر"ادبیات انقلاب مکزیک" و رسوم دیارگرایی را در خود خلاصه می کنند . با این همه،از نظر ژرفا،ابهام و کیفیت ادبی از این حد فراتر می روند.حضور مرگ و گناه، روابط آکنده از خشونت پدران و فرزندان و رویای بهشتی که به صورت دوزخ درآمده ،همه از نظرگاهی محدود روایت می شود.خوان رولفو در پدرو پارامو،که آکده از نومیدی و سنگدلی است و تسلسل زمانی در آن به کلی گسسته است،به شیوه ای شاعرانه  و رئالیستی جهان ناپدید شده ی پیش از انقلاب و استثمارگری های مالک مستبد آن را با زبانی عاری از خشونت و حتا عاری از تلخی باز می گوید.

دوران محدود و درخشان نویسندگی خوان رولفو یکی از شگفتی های ادب آمریکای لاتین است.او نویسنده ای است که نسبت به بی عدالتی اعتراض نمی کند ،اما در سکوت، از وجود آن همچون بخشی از ک بیماری مسری ،که زندگی نام دارد،رنج می برد.

خوان رولفو در رمان "پدرو پارامو" داستان نمی پردازد،او عصاره ی تجربه ای را که در جهان پیرامون خویش ،جهان سایه های بدون جسم،بر آن دست یافته ارائه می دهد.

 

 

                                                                     متن پشت جلد کتاب "پدرو پارامو"

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
نازنین

مرسی از معرفی دقیق و پرمحتوایت...

هلمر توروالد

دروغ چرا من که نمی شناختمش نگفتی مترجمش کیه ؟ کدوم نشر ؟ چند صفحه س ؟ قیمتش؟ سلام

هلمر توروالد

پيرو اون پستي كه كامنت نداشت عارضم خدمت انور عليه خانم كه اون چيزايي كه نوشتم اونجا همه ش واقعي نبود ! البته بعدا گفتم كه مصرف خصوصي داشته و بحمدالله مراد حاصل شده !

مهناز

سلام مهدیه جون.وبلاگ باحالی داری.خوشحال میشم به وبلاگ منم یه سری بزنی.منتظر حضور گرمت هستم[گل]

هلمر توروالد

اين روزا انقد سرم شلوغ شده الكي الكي كه هر چي زور مي زنم يه 105 دقيقه حاي خالي پيدا كنم اين meres tou '36 رو ببينم آخرشم وقت نميكنم ولي امروز اگه مردم هم بايد ببينمش و درباره ش بنويسم قول مي دم