کافه پیانو

 

 

خودم هم نمی دانم غیر از نوشته ی پشت جلد و اولین بخش کتاب چه چیز دیگری جذبم کرد تا این کتاب را بخرم؟! حالا که خوانده ام انگار باز یادم آمد که قرار بود رمان های ایرانی را نخرم و نخوانم.می بینم کافه پیانو به چاپ هشتم رسیده ،اگر فرض کنیم یک چاپش را به طور کامل افرادی مثل من خریده اند پس هفت نوبت چاپ دیگر می ماند برای کسانی که واقعن از خواندنش لذت برده اند و من همچنان متحیرم که چطور می شود از این کتاب لذت برد؟!
بدترین چیزی که به چشمم آمد افراط در نام بردن از اسامی فیلم ها ،بازیگران و مارک های اشیاء بود،طوری که حس کردم نویسنده برای نوشتن این کتاب کلی گشته و مارک های مختلف را یادداشت کرده تا در کتابش بنویسد.حتا به ذهنم رسید که شاید قراردادی با بعضی شرکت ها بسته برای تبلیغ در کتابش. علاوه بر این ها نه شیوه ی خاصی در نویسندگی به کار برده نه حتا  اصول اولیه یک متن رعایت شده است.
به نظرم هر کسی که دفتر خاطراتش را چاپ کند چیزی شبیه به کافه پیانو می شود به شرط این که کمی اسم های مختلف را واردش کندو البته از کتابی که در مدت یک ماه و تنها به این انگیزه که دختر نویسنده شغلی برای پدرش بشناسد تا به آن وسیله معرفی اش کند نباید هم انتظار بیشتری داشت.
خیلی متاسف شدم که کافه پیانو باید به چاپ هشتم برسد و بوف کور بعد از این همه سال حتا به درستی هم چاپ نشود.

 

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
هلمر توروالد

من یه دعوا سر کتاب بیوتن با چند تا از دوستام داشتم که بی ربط به کافه پیانو نیست. حرف من اینه که بابا ماها بعد انقد رمان خوندن و اونقد شعر خوندن و اونقد نمایشانمه و انقد فیلمنامه و اونقد فلسفه و اونقد کتاب درسی و . . . باید به مرحله ای رسیده باشیم که وقتی یه کتابو می گیری دستت یه نیگا بهش می کنی و بوش می کنی بدونی خوندن داره یا نه حالا کافه پیانو رو من ندید میگم خوندن نداره

کاوه

تعجب می کنم که چه قدر روزنامه ها هم تحویل گرفتند این کتاب رو!واقعاً این قدر فقیر فرهنگی شدیم که ....

کتایون

فکر کنم برای این کتاب تبلیغ زیاد شده. من هم اگر پشت ویترین می دیمش به احتمال زیاد می خریدم ببینم مگه چی نوشته! ... حالا واقعن ارزش خوندن نداشت؟‌

.زهرا موثق

می دونی از چیزی که متنفرم این آپارتمان نویسی هاست.به نظرم فحشه محض به خواننده است.نویسنده میشینه تو یه هفتاد متری نقل شیبید پاک کردن زن همسایه و صدای موتور ماشین شوهرش و قیمت زعفرون و تعداد بچه هایی که خواهر زنش پس انداخته زر می زنه به خیال اینکه داره در هستی کنکاش می کنه! این کاریه که نویسنده های ما می کنن.من میگم چند سال از جنگ گذشته؟ چند سال از انقلاب؟ هنوز که هنوزه ما یه متن درست و درمون نداریم که فرو رفته باشه تو ایران جنگ زده.یا نوشته های ایدئولوژیک داریم که آدمو یاد خطبه های نماز جمعه می ندازه، یا اصلا هیچی نداریم.هنوز که هنوزه یه احمد محمود جور تمام اون تاریخو داره می کشه! اگه گونترگراس تو ایران دنیا اومده بود فک کن چه کن فیکونی می کرد با این همه داستان قلمبه که همه جا پاشیده.یا مثلا هانریش بل!فقط هم جنگ نیست ، هزار تا چیز دیگه هس که من نمی فهمم چرا دیده نمیشه و همه دارن تو رویاهاشون انسان آپارتمان نشین میبینن! انسانی در ملال، آدم عق اش میگیره!فضا کلهم کپی پیست! من خیلی وقته عطای داستان ایرانی خوندنو به لقاش بخشیدم.

نازنین

این کتاب فقط خوش خوان ست همین!

هلمر توروالد

فك مي كنم آدمايي كه توي اين دنيا خوب باشن توي زندگي بعدي شون كلاغ ميشن يا عقاب يا حشره اي پرنده اي موجودي دور از دست، اينه كه من اميدوارم با اين همه دشمن كه برا خودم درس كردم تا حالا ادم شم توي زندگي بعديم اونوخت حتما بازيگر تئاتر ميشم

حکایه

دیگر دوران کتاب خوشخوان گذشته است. کتابی که هیچ اندیشه انسانی نداشته باشد ارزش جای گرفتن در قفسه کتاب را ندارد. موافقم حیف بوف کور[گل][گل]