تنهایی

به تنهایی خود ،پی نمی بریم ،تا آنگاه که دردی عظیم بر جانمان افتد؛

دردی عظیم که یگانه مولودش تنهایی است .

دردی که با آن، جان می توان گرفت ،

درد عمیق انسان بودن ،که خود وظیفه می آفریند و سنگینی بارش را بر دوش انسان می نهدو چه دشوار است کشیدن این بار تا سر منزل مقصود.

 

می توان ندانست و راحت زیست

می توان ندانست و شاد از هر چه هست گذشت.

می توان...

      می توان ...

                   اما...

 

 

تنهایی زاده درد است و درد زاده دانش و دانش محصول فهم وفهم نتیجه تفکر وتفکرمختص انسان است وآنکه را این نباشد از دایره انسانها بیرون.

 

 

ایدون باد که انسان باشیم و انسان بمیریم...

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
salam

بزرگترين كانون فرهنگي كشور تقديم مي كند : كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز www.rahpouyan.com………………http://seyyedanjavi.persianblog.ir/………http://www.rahpouyan.com/lakhteh/index.htm