پستچی

n00005485-b.jpg

بیشتر از دو ماه است که می خواهم درباره ی فیلم"پستچی"بنویسم.فیلمی که "مایکل رادفورد"آن را ساخته است.نوشته ی من انگار ناخواسته موکول شد به حالا که سالگرد درگذشت"پابلو نرودا"است(23 سپتامبر  درست 12 روز بعد از کشته شدن دوست و هم رزم عزیزش سالوادور آلنده در سال 1973).

فیلم ماجرای مرد جوانی است که ساکن جزیره ای در ایتالیاست.جزیره ای که برای مدتی"پابلو نرودا"به آن تبعید می شود."ماریو" مرد جوانی که با سواد کم به دنبال یافتن شغلی است تا مانند پدرش ناچار به ماهیگیری نباشد،به عنوان پستچی استخدام می شود تا نامه های نرودا را به او برساند. به این ترتیب است که با شعر و شاعر آشنا می شود  و این آشنایی مسیر زندگی ی او را تغییر می دهد.فیلم یاد آوری می کند که انسان در هر مرحله از زندگی قادر به تغییر است ،هر فرد می تواند تأثیر گذار باشد بر زندگی یا حتی مرگ دیگران.مرد پستچی  انسانی که در ابتدا مردی کم سواد است و بسیار سهل انگارانه به زندگی می نگرد ، در طی آشنایی با پابلو نرودا نه تنها به معنا و مفهوم واقعی ی شعر پی می برد ،بلکه به انسانی با دیدی ژرف به زندگی و پیرامونش بدل می شود و حتی جان خود را در راه اعتقادش از دست می دهد.

"ماسیمو ترویزی "بازیگر نقش ماریو،نویسنده ی فیلمنامه ی"پستچی" است و بازی ی بسیار زیبایی ارائه می دهد، او به دلیل بیماری قلبی 12 ساعت بعد از پایان کار فیلمبرداری ی این فیلم در می گذرد.

فیلم "پستچی"در سال 1995 برنده ی اسکار به عنوان بهترین فیلم شده است.

marioynerudaenplaya.jpg

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
گولم ـ رضا

سلام فیلم را ندیده ام . اما این طور که نوشتی فیلم خوبی باید باشد .در مورد تغییر مسیر زندگی توسط شخص دیگری خوب تو هر فیلمی بیشتر وقت ها قهرمان فیلم در موقیتی قرار می گیرد که باید مسیر زندگی اش را تغییر بدهد ولی فکر نمی کنم در زندگی بشود یک باره مسیر زندگی را تغییر داد . بیشتر این تغییر با آگاهی و در مسیر کشف و شهود و با گذشت زمان امکان پذیر می شود . اما نقطه ی آغازش می تواند با آشنایی و یا هر چه که بتواند تفکری در مسیر دیگری را به همراه داشته باشد شروع می شود

جواد رهبر

سلام. فيلم پستچی رو خيلی دوست دارم. بی غل و غش است. مثل آب دريا پاک است و مثل آبی آسمان صاف!‌ قصه عشق و شور زندگی است شوری که مرگ را هم زيبا می کند... مرسی از يادآوری مجددش...

سوشیانس ایرانی

درود بر خواهر جانم . نگفتهب ودی اینجا هم می نویسی چرا زودتر نگفته بودی بی معرفت. گویا از سال ۸۱ تا کنون .... ولی هرچه هست بسیاررررررررررررررررررررر زیباست قالبت در عین سادگی . و نوشته هات پربارررررررررررررررررررر و عکسها هم زیبا . من هم گفته بودمت شاید سه سل پیش در پرشینبلاگ وبلاگی داشتم که هنوز هست ولی چیزی دیگر نمی نویسم آنجا یک سال و نیم که می خواستم سر فرصت داستانهایم را آنجا بگذارم البته فعلن که حالش را ندارم. ولی می خواهم از این قالب وبلاگ تو استفاده کنم نمیدانم در خود پرشین بلاگ هست یا نه.به هر روی کامیاب باشی دوشیزه ی نویسند و بایگانی نوشته هایت را هم نگاهی می کتم و ذخیره تا سپس تر بخوانمش از همین چند نوشته پایانی پیدست که باید بسیار جالب باشد و بسیار اندهگین از دیدن آن عکس زند به گور کردن.. حالم بدجوری به هم ریخت توکه میدانی نه نمیدانی من ندارم دل دیدن این این نامردی و نامردمی ها را این بی رسمی و کژاِینی ها را . خلاصه بدجوری چندشم آمد .تا دیگر گاه. راستی می خواستم با هم در فرصتی مناسب در باره ی چیزی مهم سخن بگوییم .گپ یا چت یا ... حتمن خبرم کن که چگونه این را باید؟پدرود و کامیاب باشی و چشم براهم

مزدك

با درود پستچي مايكل رادفورد بي شك يكي از بهترين فيلمهاي تاريخ سينماست فيلم همچون شاهپركي زيباست هر بار كه فيلم را ميبيني نكته هاي تازه اي را كشف ميكني در عين سادگي سرشار از نكته هاي عميق است من خود درس هاي زيادي از اين فيلم كم نظير تاريخ سينما گرفته ام اين فيلم در نظرسنجي كه در فرانسه انجام شده جز محبوبترين فيلمهاي تاريخ سينما به حساب امده اما متاسفانه در ايران و برخي كشورهاي ديگر به دلايلي بسيار كم از ان سخن گفته ميشود حرف زياد است شايد روزي لياقت انرا داشتم كه در وبلاگم در مورد اين فيلم نازنين بيشتر بنويسم از شما هم كه فيلم را معرفي كرده ايد سپاس فراوان دارم بدرود

مزدك

سپاس به خاطر نوشتن در مورد يكي از بهترين فيلمهاي تاريخ سينما