ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 

 

بعد از این همه مدت که قرار است بنویسم نمی دانم به کدام یک از موضوعاتی که در سرم هست بپردازم؟ فکر می کنم چون دی ماه است بهترین چیز یادی از فروغ است.پانزدهم دی ماه امسال بر خلاف سالهای گذشته ظهیرالدوله نرفتیم.همان جایی که برای اولین بار نفیسه را دیدم و او برایمان بلوط هایی از کنار مزار هدایت آورده بود که حالا جا خوش کرده اند کنار کتاب هایمان و من هی می بینمشان و یاد ظهیرالدوله و فروغ و هدایت و نفیسه می افتم. امسال برای مراسم تولدش نرفتیم اما او مثل هر سال و هر لحظه متولد شد.
به یاد غربت فروغ می افتم و در به دری ها و تنهایی هایش ، به زمانی که تنها دل خوشی هایش دوستی هایی بود که داشت .شاید هم هیچ وقت واقعن نداشت.



من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

"فروغ فرخزاد" 

 

/ 32 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتایون

غمگین نبینمت دوست ِ مهربان و لطیفم... تو را شناخته ام به لطف و استواری مثل درخت سرو...

سیما

سلام مهدیه جان و ممنونم از لطف های همیشه ات. و دیگر اینکه.. قشنگ چشم های توست دخترجان. قشنگ قلب مهربانت است...

سیما

سلام مهدیه جان و ممنونم از لطف های همیشه ات. و دیگر اینکه.. قشنگ چشم های توست دخترجان. قشنگ قلب مهربانت است...

بابک ملک‌زاده

سلام. حقیقتش من هم خبر خاصی از مهرک امامی ندارم. قرار بود در نبودش هم‌سرش سعید به روز گنه وبلاگشو. اما خبر خاصی نیست فعلن... من هم امیدوارم که حالش خوب باشه...

هامون

سلام. خیلی وقته نیستید؟

کتایون

مهدیه جان شما مگه کجائین که باران نداشتین؟...

آفتابان

فروغ جان! مهدیه آن قدر این جا نگه ات داشت تا بالاخره علف زیر پات سبز شد! از تولد تا مرگ ات. اما زندگی ی تو هم انگار همین قدر کوتاه بود، اگر چه بلندی و پستی زیاد داشت. هر بار که باز نقبی به فروغ می زنم ، انگار که هنوز قابل تامل ترین شاعر معاصرست. زنده باشی تو و مانا باد فروغ.

پریشا دختر

سلام به همون خدایی که می پرستم فقط به خاطر تو [چشمک] [گل]

فرزاد

قرار نیست به روز بشه؟! ممنون که همچنان سر میزنی[چشمک][گل]