مادر- دارن آرنوفسکی

 

 

مادر آرنوفسکی با آرامش خاصی شروع می شود، خانه ویران شده ای که توسط زن بازسازی شده و زن و شوهر در کمال آرامش هر کدام به کار خود مشغولند. ناگهان با ورود تازه واردها زندگی شان آشفته می شود . مرد هیچ توجهی به خواسته های زن نمی کند و در عوض تماماً به جمعِ غریبه های تازه وارد می پیوندد و زن را عملاً در حفظ نظم ِ خانه تنها می گذارد.

زن، تاوانِ عشقش به مرد را با اطاعت بی چون و چرا از او می پردازد ، همان مردی که حتی از داشتن رابطه جنسی با او سرباز می زند . مرد ، نویسنده جاه طلبی است که تشنه ی دیده شدن و محبوب واقع شدن است، نویسنده ای که حس می کند تنها چاره نوشتنِ دوباره، برقراری ارتباط با آدمهایِ جدید و شنیدن داستان هایشان است. در تمامِ فیلم فرمانروایِ خانه ای که زن بازسازی کرده ، مرد است. نهایتاً بعد از اعتراضِ زن ، همبستری رخ می دهد و زن باردار می شود، انگار منبع الهامِ مرد، بارور شدنِ زن است. می نویسد . چاپ می کند و مورد استقبال قرار می گیرد. مرد به خواسته خود می رسد.  شلوغی و هیاهو به اوج خود می رسد و خانه عملاً به خیابانیِ بی نظم تبدیل می شود که دیگر یقیناً جای زن نیست، او کارِ خود را به عنوانِ آباد کننده و الهام بخش انجام داده  و از نظر مرد کاراییِ دیگری نمی تواند داشته باشد . بچه به طرز فاجعه باری قربانیِ جاه طلبی های پدر می شود اما همین نوزاد است که به زن قدرت ایستادن در برابرِ خدایِ مطلقش را می دهد و نهایتاً خانه را به آتش می کشد و مرد باز هم در آخرین لحظات، ستمگرانه، زنِ سوخته را نمادی از خانه  می گیرد و بی رحمانه عصاره ی عشق را از قلب او بیرون می کشد و مثل عتیقه ای با ارزش نگهداری می کند تا دورِ آبادیِ دیگر و عاشقی دیگر و خانه ای دیگر و الهامی دیگر و موفقیتی دیگر و آتش سوزی یی دیگر.

/ 0 نظر / 46 بازدید