سنگ و کلوخ

فیلم های ایرانی



فیلم چهارشنبه های لعنتی یک فیلم ایرانی به کارگردانی "مهناز حق شعار " و محصول 1388است. که با کمال تاسف اجازه ی اکران عمومی ندارد. در شروع  فیلم قبول این که کارگردان یک زن باشد به نظر مشکل می آید چون همان اول تصور می کنی قرار است یک فیلم کاملن ضد زن ببینی. اما بعد می بینی که خوشبختانه اصلن به این موضوع پرداخته نشده و قرار نیست مخالف یا موافق جنسیت خاصی صحبت شود. در واقع هر چه هست اعماق درون انسانهایی از نسل ماست. تناقض های زیادی که در وجود همه به شیوه های مختلفی هست و اثرات زیادی که محیط رشد و شرایط جامعه در زمان رشد ما بر ما بر ما گذاشته است. به نظر من مهمترین عامل موفقیت فیلم بازی ی واقعن عالی ی "حماسه پارسا" بود. و اینجاست که اهمیت یک بازیگر خوب به شدت نمایان می شود. بازیگری که می تواند یک فیلم متوسط را به حد بالاتری برساند. فیلمنامه بیش از نیاز بیننده کشدار شده بود ،همه چیز می توانست در تعلیق باقی بماند و خوب بودن یا بد بودن با معیار نویسنده تعین نشود، شاید بهتر بود قضاوت و پایان داستان به بیننده سپرده می شد. تناقض های ذاتی ی درون انسان به زیبایی بیان شده بود و شاید به همین دلیل شخصیت "خانم دکتر!" به نظرم مسخره ترین شخصیت این فیلم بود که با فرمولهای تکراری ی همیشگی سعی در بیدار کردن "مهدی" داشت . این که کارگردان چنین فیلمی یک زن بوده مایه ی خوشحالی است ، و این که هستند کسانی از نسل ما که امید به ساختن فیلمهای درخشان تری را در ما زنده می کنند. 

متاسفانه هر چه جستجو کردم عکسی از "مهناز حق شعار" پیدا نکردم.

....

 

حالا که در مورد فیلم  های ایرانی می نویسم حیفم می آید که نامی از "چند کیلو خرما برای مراسم تدفین" به کارگردانی ی "سامان سالور" نبرم.فیلمی که در موردش زیاد نوشته اند و شاید حرف خاصی برای من باقی نمانده باشد جز آنکه باز هم تاکید کنم که به نظر من این "عباس" نبود که به "یدی" نارو زد و داستان از همان قرار است که عباس برایش تعریف کرد!( ماجرای هیچ کدام از فیلم ها را نمی نویسم تا موقع تماشا لذت بیشتری ببرید!)

بعضی وقت ها فکر می کنم همان طور که هر کسی نویسنده ی کلاسیک خودش را پیدا می کند ، کارگردان خودش را هم پیدا می کند. مثلن حس می کنم( چون هنوز فیلم های زیادی از او ندیده ام) کارگردان جوان ایرانی ی من "سامان سالور " است.

 

....

 

و اما فیلم های کوتاهی که نمی دانم چرا دوست دارم در موردشان بنویسم( شاید به این دلیل که باز هم بعضی فیلم ها خیلی امیدوار کننده است) یکی فیلم "چاه" به کارگردانی ی "بایرام فضلی " است که شاید بتوان گفت فیلمنامه ی خوبی داشت اما متاسفانه بازیگران خوبی نه . و صحنه های دور از ذهنی که در فیلم وجود داشت مثل نحوه ی دفن شدن پیرمرد و پسرش زیر خروارها خاک . به جای اینکه در اعماق خاک مدفون شده باشند در بالاترین قسمت و هر دو به یک شکل و در یک جهت زیر خاک بودند! و چیزهایی از این قبیل. 

فیلم بعدی "تصنیف قدیمی و غمناک عصر بارانیِ آسمار" به کارگردانی ی "مجید برزگر" بود که فیلمبرداری ی خوبی داشت و صحنه ها همگی انگار تحت تاثیر فیلم های زنده یاد "علی حاتمی" بود و حتا سعی شده بود دیالوگها هم به همان صورت باشد که متاسفانه اصلن موفق نبود.

و بعدی "دایره" به کارگردانی ی "محمد شیروانی" که انگار خیلی ها هم پسندیده اند و من هر چه تلاش کردم نتوانستم! چیز خاص و جدیدی در آن ندیدم.

بعدی "روایت مرگ نازلی از زبان یک جن گیر عاشق" به کارگردانی ی "جواد امامی" که باز هم بازیگر و محتوای خوب فیلم کمبود امکانات را جبران کرده بود . این فیلم کوتاه به زندگی ی شخصی پرداخته که در شرایط دشوار خانوادگی و اجتماعی  رشد کرده و بعد از پشت سر گذاشتن مشکلات خاص خودش اعتقادات خاصی هم پیدا کرده و در این فیلم خاطراتش را برای ما بیان می کند. این یکی را خیلی دوست داشتم.

 

و آخری " محدوده ی دایره" به کارگردانی ی" شهرام مکری" که تکنیک خوبی داشت و داستان این یکی حتا ذره ای هم قابل تعریف کردن نیست و فقط دیدنی است.

 

خلاصه این که کار همه شان به نظرم قابل تقدیر بود اما بعضی وقت ها فکر می کردم اگر همه چیز همه شان را با هم ترکیب کنیم بالاخره می توانیم فیلم خوبی بسازیم و ببینیم.( این حرف اصلن به معنی ی نادیده گرفتن تلاشهایشان نیست و بی شک همه می دانیم که مسیر تکامل از همین راهها می گذرد)

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱۱ تیر ،۱۳۸٩ - مهدیه عباس پور