سنگ و کلوخ

خاندان چن چی

آنتونن آرتو

خاندان چن چی

در روزهای گذشته نمایشنامه ی "خاندان چن چی" اثر"آنتونن آرتو "  را خواندم  و هم چنان که می خواندم احساس احترام بیشتری نسبت به او در خودم احساس می کردم.این نمایشنامه در تاریخ ششم ماه مه 1935 بر روی صحنه رفته است و نقش "چن چی "  و کارگردانی را "آنتونن آرتو"بر عهده داشته است.اگر چه این نمایش در آن زمان علیرغم پیش بینی آرتو که معتقد بود موفقیت مطلق را به دست خواهد آورد با شکست روبرو شد  اما آن چنان ماندگار شد و به واقع آن قدر نمایشنامه ای قوی است که دیگر در این زمان نیازی به تمجید ما از آن چه "آنتونن ماری جوزف آرتو"نوشته است ، نیست.بسیار شادمانم که در زندگی مجال لااقل خواندن یک نمایشنامه از او را داشته ام .این نمایشنامه سالها ی اخیر در کشورهای متعددی از جمله ایران  اجرا شده است...  می خواهم لذت خواندن این نمایشنامه را اگر چه اندک با دیگران تقسیم کنم... در ابتدای کتاب "خاندان چن چی" مطلبی در باره ی این نمایشنامه به قلم "آنتونن آرتو"درج شده  که پنجم ماه مه 1935 در "فیگارو" به چاپ رسیده است.قسمتی از آن را می آورم:

                                                          

در "چن چی"پدر ویران گر است و بدین ترتیب درون مایه می تواند جذب اسطوره های کهن شود.

تراژدی "چن چی" همچنین اسطوره ای است که شماری از حقایق را به روشنی بر زبان می آورد و به خاطر آن که "چن چی"اسطوره است بر صحنه که برود ،این درون مایه تراژدی می شود.

به جای آن که بگویم نمایشنامه ، از روی عمد می گویم تراژدی ،زیرا در این جا آدم ها فراتر از آدم اند ،گیرم که هنوز از عالم خدایان نباشند.

اینان که نه بی گناه و نه گنهکارند ، در چنگال همان لجام گسیختگی اخلاقی ذاتی که آن خدایان افسانه های باستان را احاطه کرده بود و کل تراژدی از آن ها سرچشمه گرفته است،گرفتارند.

آن حدایان برای مردم روزگار باستان به چه معنی بودند؟

افلاطون در جای جای آثارش درباره ی آنان سخن می گوید.

آن چه که بر ما روشن است،این است که این خدایان یکسره به راه خود می رفتند،بی آن که  به تمایزات بی ارزش آدمیان درباره ی نیک و بد ،بهایی دهند، تقریبن گویی  آنان بد را همسنگ پشت کردن به طبیعت خود و نیک را وفاداری به آن می دانستند،حالا پیامد های اخلاقی ی آن هر چه می خواست باشد.به راستی خدایان هرگز دل شوره ی پیامدهای اخلاقی را نداشتند.

کوشیده ام در چهره های بازی ی تراژدی روح و روحیه ای همانند این لجام گسیختگی اخلاقی اسطوره ای را بدمم که از خمیره ی همان برقی است که از آسمان می جهد و خاکستر می کند، یا همانند صدای انفجار گونه ی موج در هنگام خیزاب.

و در ژرفای وجودم حس کردم  که در روزگاری همانند روزگار ما ،روزگاری که نعره ی طبیعت بلند تر از ندای انسان است ،به جاست که به اسطوره ای کهن جان ببخشم  که تا ژرفای دلواپسی های امروزین ما رسوخ می کند......

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦ - مهدیه عباس پور