سنگ و کلوخ

کلمات

رمان"رود راوی"نوشته "ابو تراب خسروی"که برگزیده ی بنیاد هوشنگ گلشیری است را خواندم... البته نه کامل  به این دلیل که وقتی  بیشترش را خواندم احساس کردم آن قدر خسته کننده است که نمی توانم تا آخرش را بخوانم .امیدوارم در روزها و ماه های آینده تمامش کنم . اما باید بگویم واقعن شروع قشنگی داشت اگر همان طور ادامه پیدا می کرد عالی بود. به هر حال من در مقایسه با "وقت تقصیر"نوشته "محمد رضا کاتب "می گویم که اگر چه بر خلاف این کتاب آخرش اوج کتاب بود اما آن قدر جاذبه داشت تا بکشاندت به جایی که می خواست.رود راوی اما همان اول هر چه داشت بیان کرد و بعد یکنواخت شد(این ها همه نظر شخصی است ) چند جمله ی زیبای کتاب که بارها برگشتم و خواندمش .صفحه 12:
"درد که تنها در نسوج تن آدمی پرسه نمی زند.گاهی هم ساکن اشیا می گردد.حتی ممکن است در قاب عکسی منزل کند یا حتی در الفاظ یک صدا.باید کلمه بهترین مکان برای سکونت درد باشد که آدمی رنجش را در کلمه مستحیل می کند و بر صفحات کاغذ می نویسد تا درد را از خود ،محبوس کلمات کند"

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٦ - مهدیه عباس پور