سنگ و کلوخ

چرا فقط صفرم؟!

فکر می کنم صفر و یک چقدر از هم فاصله دارند؟... خیلی... البته این را می دانم،چیزی که نمی دانم این است که چرا ؟چرا من نمی توانم از صفر کمی بالاتر روم... نه "یک"حتی ذره ای هم بالاتر از صفر خوب است... افسوس اما...
حالا ... بیمار نگاهی ام که در نگاهم تلاقی کند،بدوزد و جدا نشود میان این همه چشم های بی تفاوت آدم ها ،نگاهی که بیابم و به آن بیاویزم... بی هیچ چشمداشتی...
میان این همه بی تفاوتی که حتی نگاه را از هم دریغ می کنند.... به دنبال نگاهی می گردم تا تلاقی کند در چشمانم.بنشیند و هرگز نرود... آن قدر چشم بدوزم تا... بمیرم...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ٢٢ تیر ،۱۳۸٦ - مهدیه عباس پور