سنگ و کلوخ

 

سه تا از تازه ترين رمان هايي که خوانده ام"انگار گفته بودي ليلي"و"سرخي تو از من"نوشته ي "سپيده شاملو"و "روياي تبت"نوشته ي "فريبا وفي"است.دو تاي اول چندان به دلم ننشست اما"روياي تبت"زيبا بود و البته بايد بگويم نوع نوشتارش مي توانست روان تر و دل نشين تر باشد.به هر حال منظورم موضوع رمان است که ظريف بود!ياد روابط انساني افتادم که خيلي وقت پيش مي خواستم درباره اش بنويسم.روابط بين اعضاي خانواده،معلم و شاگرد،روابط بين دوستان،همسران،مخالفان و ...که پرداختن به هر کدامشان مجال و حوصله ي فراوان مي خواهد و از آن جا که هيچ کدامش را فعلن ندارم موکول کردم به آينده اي که نمي دانم کي است!
و اما "گتسبي بزرگ"نوشته ي "اسکات فيتس جرالد"را که بارها خوانده بودم ،موفق شدم فيلمش را ببينم و هميشه چقدر برايم لذت بخش است ديدن فيلم هايي که رمانشان را خوانده ام."گتسبي بزرگ"هم ياد آور عشق است که به نوعي رابطه اي است ميان انسان ها،عشق هايي که براي هميشه ماندگارند،عشق هايي که مقطعي هستند  و عشق هايي که فقط سرابي از عشقند و تفاوت انسان ها در اين باره را بيان مي کند.
از اين کتاب يک تئاتر و سه بار فيلم ساخته شده و من فيلمي را ديدم که"جک کلایتون"کارگردانش بود.
براي اولين بار در 1925 منتشر شد و در ايران در سال 1344 با ترجمه ي کريم امامي .


پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦ - مهدیه عباس پور