سنگ و کلوخ

 

اگر چه خیلی وقت گذشته اما از ظهیرالدوله و تولد فروغ عزیز می گویم... که امسال تولدش در کنارش بودم...و درخت جوانی که درست از کنار سنگ مزارش روئیده بود... به نظر من این درخت همان فروغی است که دوباره سبز شده چرا که از خاک تن او تغذیه می کند بی گمان.

دست هایم را در باغچه می کارم

سبز خواهم شد

می دانم

می دانم

.

.

.

و من دانستم که فروغ تولدی دوباره یافت با درختی که از خاکش رویید...

و این منم... زنی تنها...در آستانه ی فصلی سرد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٥ - مهدیه عباس پور