سنگ و کلوخ

آشفتگی های ترلس جوان(روبرت موزیل)- آقایی از سانفرانسیسکو(ایوان بونین)

 

 

شاید فقط  به اندازه ی تمام کردن دو کتاب متوالی طول بکشد تا حال و هوایت آنقدر تغییر کند که درخود فرو بروی در حالی که همه چیز پیرامونت را با دقتی چند برابر می بینی و می شکافی و درونش را برای خودت بارها و بارها بررسی می کنی.

 درون خودت غوطه وری و سنگین اما همه چیز همانطور که با سرعت از جلوی چشمهایت می گذرد هر کدام دنیایش را در گوشت زمزمه می کند و می رود و تو می مانی و چندین دنیای بزرگ و عمیق ... در همان حالی که توی خودت فرو رفته ای... غریبه با خودت و همه هستی در حالی که همه چیز بارها و بارها و با انواع مختلفی خودشان را به تو می شناسانند و می شناسی شان... هر چیزِ کوچک فروتر می بردت و فروتر...

شاید اتفاق گاهی بهترین اتفاق است! اتفاق اینکه دو کتاب خاص را پشت سر هم بخوانی بی اینکه خودت هیچ انتخابی کرده باشی.

دو کتابی که هر دو را به اندازه ی هم دوست داشتم . یکی "آقایی از سان فرانسیسکو"  که "بونین" خیلی ملایم و با لطافت خواننده را به عمق می برد و یکی "آشفتگی های ترلس جوان" که "موزیل" ناگهان می کشدت و در دریای خود (خواننده)غرقت می کند.

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸٩ - مهدیه عباس پور