سنگ و کلوخ

لِی لِی - خولیو کورتازار

 

 

این کتاب را با حوصله و لذت فراوانی خواندم.فکر می کنم یکی از بهترین نمونه های داستان پست مدرن است که به فارسی ترجمه شده .شامل دو داستان می شود. داستان اول تا پایان فصل 56 است و داستان دوم از فصل 73 شروع می شود و به ترتیب شماره هایی که در راهنمای کتاب و در پایان هر فصل نوشته شده ادامه پیدا می کند. 
 
دراین کتاب به قدر کافی ماجراهای زیبا و جدیدی هست که هر لحظه احساس کنی برای خواندنش مشتاق تری. گاهی فکر می کنی دست در دست یک زن میانسال در هوای بارانی و خیابانهای خیس پاریس در حال قدم زدنی وچه خوب کوچه پس کوچه های قدیمی ی پاریس را حس می کنی. گاهی بوی نم و رطوبت سالن اجرای کنسرت بی کیفیت همان زن به مشامت می رسد و در واقع هیچ کدام از این ها از همان نوعی نیستند که در کتابهای دیگر خوانده ای. خیلی سریع و بی وقفه از جزئیات و از اسم ها عبورت می دهد اما آنچنان توصیفات دقیق و موجز است که در عین کوتاهی و گذرا بودن، پاراگرافهای طولانی و پر از جزئیات تولستوی را به خاطر می آوری.گاهی هم وقتی که در کنار کودکی مرده و تنها در یک اتاق چندین نفر به بحث و مبادله ی نظر مشغول می شوند آنقدر طول می کشد که تو هم درگیر حرفها می شوی و سردی ی تن کودک را از یاد می بری. حرفهایی که هیچ ربط و اشاره ای به موجود بی جان روی تخت ندارد. در این کتاب چیزهای متفاوت و به ظاهر دور از هم را می توانی بخوانی.از انواع مختلف عشق تا شیوه ی نواختن آهنگی خاص با پیانو، نحوه ی آماده کردن نوشیدنی، ساختار یک کلینیک روانی ،راههای ابلهانه ای را که برای حل بعضی از مشکلات ارائه می شود و ... و همه ی اینها در کمال بی ربط بودن استادانه به هم مربوط شده اند. انسانهای عمیق و سطحی در کنار هم قرار می گیرند و هیچ کدام بیش از دیگری ارزشگذاری نمی شوند و مرز لرزان بین عاقل بودن و دیوانگی به فکر وا می داردت.

داستان دوم انگار کلیدی برای داستان اول است. راوی گاهی تغییر می کند . در فصلهای اول مثل این است که هر بار مقدمه ای بر فصلهای داستان قبلی می خوانی و بالاخره هر چیزی که ممکن است مبهم بوده باشد در داستان دوم پاسخ داده می شود. نکته ی زیبایی که در داستان دوم هست حضور پررنگ تر و بارز " مورلی" است. یک پیرمرد نویسنده که در داستان اول تصادف می کند و در دومین داستان متوجه شباهت سبک نویسندگی ی او با شیوه ی نگارش "لی لی" می شویم و حرفهای مورلی به نوعی مطمئن مان می کند که تا اینجای کتاب را درست خوانده ایم. 
 
متاسفانه چیزهایی هم از این کتاب دلپذیر نبود مثل طرح روی جلد که می توانست بهتر از این باشد. یا شاید اگر آن چهره ی بزرگ برداشته می شد مناسبت بهتری با محتوای کتاب می داشت.و ترجمه ی چنین کتابی اگر چه دشوار است اما خیلی بهتر از این می توانست باشد و متاسفانه پر بود از اشتباهات تایپی . به نظرم خیانت بزرگی در حق این نویسنده و کتابش شده است. 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸ - مهدیه عباس پور