سنگ و کلوخ

...

 

 

اگر نویسنده انسانی آزاد بود و نه یک برده، اگر می توانست آن چه را بنویسد که خود برمی گزیند نه آن چه که باید ، اگر می توانست اثر خود را بر اساس احساس خود نه بر پایه ی قراردادها بیافریند، آن گاه هیچ طرح داستانی،کمدی،تراژدی،ماجراهای عشقی و یا فاجعه ها به سبک های پذیرفته شده بیان نمی شد و شاید حتا دکمه ای به شیوه ی خیاطان خیابان باند نمی دوختند.زندگی یک رشته لامپ نیست که به ترتیب ردیف شده باشد بلکه پرتوی نورانی است،پوششی نیمه شفاف که ما را  از زمان شروع ضمیر ناخودآگاه  تا پایان در خود گرفته است.آیا رسالت رمان نویس آن نیست که این روح ناشناخته،متفاوت و بی حد و مرز را،هر قدر نامعمول و پیچیده،به گونه ای انتقال دهد که تا حد امکان کمتر بیگانه و ظاهری بنماید؟

 

از مقاله ی ویرجینیا وولف در 1919 با عنوان "ادبیات داستانی مدرن"

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور

چریکه ی تارا

 

 

"چریکه ی تارا" فیلمی است از بهرام بیضایی که در سال 1357 ساخته شده و نقطه شروع فعالیت های سینمایی  سوسن تسلیمی است.

بی تردید "چریکه ی تارا" بهترین فیلم ایرانی بود که تا به حال دیده ام و در برابر این، همه ی فیلم های خوب  ایرانی در ذهنم رنگ باخته اند. از آن فیلم هایی است که می توانم سال ها ببینم و هر بار هم لذت ببرم. اصلن باورم نمی شد این فیلم را یک ایرانی و در ایران ساخته باشد. ولی اینطور بود به هر حال!

فیلمنامه ی بسیار زیبایی داشت که بازی زیبای سوسن تسلیمی هم  لذت دیدنش را چند برابر می کرد.شیفته ی این فیلم شده ام. ماجرای عاشقانه پر از نمادی که هیچ نیازی نمی دید به خاطر بیان عشق، حرف های تکراری را باز هم بگوید . درد زندگی انسان ها را و مشکلاتشان را در پناه همین عشق چه زیبا نشان داده بود.

دیالوگ ها همه با دقت و وسواس انتخاب شده اند و شاید حرف دل خیلی از آدم ها است که قادر به بیانشان نیستند.

شخصیت "تارا" که یک زن مستقل است ،از آن زن هایی که رنج روزگار را با تمام وجود چشیده اند و خوب می دانند که از زندگی چه می خواهند را بسیار دوست داشتم. او که در آخر فیلم وقتی در عشقش به یقین رسید ،حتا حاضر شد از بچه های خود هم چشم بپوشد و برای باز پس گرفتن عشق خود با دریا هم بجنگد ...

اولین بار بود که از دیدن یک فیلم ایرانی احساس غرور می کردم.

 

....

چریکه به معنی نوای عاشقانه است.

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور

...

این پست را برای رضا نوشتم و دلتنگی این روزهایش...

 

 شعریست نا سروده

  جای خالی ات...

 

   اندوهی

   که در واژه ها

 نمی گنجد.

 

شعر:کتایون آموزگار

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور

کافه پیانو

 

 

خودم هم نمی دانم غیر از نوشته ی پشت جلد و اولین بخش کتاب چه چیز دیگری جذبم کرد تا این کتاب را بخرم؟! حالا که خوانده ام انگار باز یادم آمد که قرار بود رمان های ایرانی را نخرم و نخوانم.می بینم کافه پیانو به چاپ هشتم رسیده ،اگر فرض کنیم یک چاپش را به طور کامل افرادی مثل من خریده اند پس هفت نوبت چاپ دیگر می ماند برای کسانی که واقعن از خواندنش لذت برده اند و من همچنان متحیرم که چطور می شود از این کتاب لذت برد؟!
بدترین چیزی که به چشمم آمد افراط در نام بردن از اسامی فیلم ها ،بازیگران و مارک های اشیاء بود،طوری که حس کردم نویسنده برای نوشتن این کتاب کلی گشته و مارک های مختلف را یادداشت کرده تا در کتابش بنویسد.حتا به ذهنم رسید که شاید قراردادی با بعضی شرکت ها بسته برای تبلیغ در کتابش. علاوه بر این ها نه شیوه ی خاصی در نویسندگی به کار برده نه حتا  اصول اولیه یک متن رعایت شده است.
به نظرم هر کسی که دفتر خاطراتش را چاپ کند چیزی شبیه به کافه پیانو می شود به شرط این که کمی اسم های مختلف را واردش کندو البته از کتابی که در مدت یک ماه و تنها به این انگیزه که دختر نویسنده شغلی برای پدرش بشناسد تا به آن وسیله معرفی اش کند نباید هم انتظار بیشتری داشت.
خیلی متاسف شدم که کافه پیانو باید به چاپ هشتم برسد و بوف کور بعد از این همه سال حتا به درستی هم چاپ نشود.

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        شنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور

سیلویا –فریاد مورچگان

سیلویا-کریستین جفز-2003

 

وقتی فیلمی درباره ی شخصیت خاصی می بینم توقع دارم همه جنبه های زندگی اش بررسی شود و اگر قرار نیست مستند گونه باشد،اصل وجود آن فرد به درستی نمایانده شود تا اگر یک شناخت کامل نسبت به آن فرد نصیب بیننده نشد لااقل حسی در خور شخصیت مورد نظر در بیننده به وجود آید.

"سیلویا" اگر چه به ظاهر در مورد سیلویا پلات ساخته شده است اما با توجه به محتوای فیلم همان بهتر بود که نامش را به "تد هیوز" تغییر می دادند  و هیچ مشکلی که پیش نمی آمد هیچ ،حتا برازنده تر هم بود.چرا که در این فیلم سیلویا تنها زنی خانه دار و حسود نسبت به شوهر (هیوز) و موقعیت شوهرش نمایانده شده و نه هیچ چیز دیگر.اندکی به خودکشی هایش اشاره شده بی این که بر دغدغه هایش تاکید شود.انگار خودکشی هایی از روی خوشی! یا به خاطر مشکلات روحی روانی!

این فیلم بیش از این که به سیلویا و به خصوص به دغدغه ها و دنیای او بپردازد به زندگی زناشویی اش با تد هیوز  پرداخته .چیزی که سیلویا را متمایز می کند به نظر من نوع نگاه او به دنیا و زندگی و افکارش است و حال آن که این فیلم تنها تاکید دارد بر خودکشی او که دلیلش هم آن طور که از فیلم بر می آید دوری از هیوز است!به نظر من این فیلم فقط شخصیت سیلویا پلات را مخدوش کرده و اصلن نمی توانم بفهمم دلیل ساختنش چه بوده است؟!

 

فریاد مورچگان-محسن مخملباف-1384

 

"فریاد مورچگان" را که قرار بود ببینم اصلن فکر نمی کردم با چنین فیلمی رو به رو شوم.در واقع هیچ لذتی آن طور که توقع داشتم نبردم.نه از تصاویر ،نه از بازی ها و نه از محتوا حتا که بیان همه ی آن چیزهای تکراری بود. نه خلاقیتی در فیلم سازی بود و نه چیز خاصی برای گفتن داشت و به خصوص که تیتر وار! از هر مطلبی هم چیزی عنوان می کرد و می گذشت.واقعن احساس کردم دیدن این فیلم شبیه خواندن دایره المعارف است.آن هم خواندن چیزهای تکراری بی هیچ لذت و بهره ای.بی این که هیچ چیز تازه ای دیده یا شنیده باشی.بدون ذره ای لذت از تصویری یا صدایی .تنها بیان عقاید آدم ها بی این که حتا حیرانی مرد را نشان دهد آن  طور که عمق جان بیننده حس اش کند و نه اعتقاد و یقین زن که موقع دیدن فیلم لااقل حس کنی زن با اعتقاد کاملش در آب فرو می رود و بیرون می آید(بخشی از فیلم)! انگار فقط یک سری حرکات است که باید انجام می داد...خلاصه به نظرم اصلن جالب نبودند!!

 

پ.ن : همان طور که بارها و بارها هم گفته ام باز هم می گویم که هر چه در این وبلاگ هست فقط و فقط برداشت های من است.می توانید این فیلم ها را هم ببینید اگر ندیده اید تا به حال!

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        دوشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور

پدرو پارامو-خوان رولفو

 

خوان رولفو (1917-1986) در شهر آپلکوی مکزیک به دنیا آمد.دوران کودکی او دستخوش خشونت و ناامنی بود.او ابتدا پدرش را در ک کشمکش مذهبی از دست داد و سپس مادرش درگذشت.پس از چندی نیز انقلاب و جنگ به خالیسکو،استان محل تولد او کشیده د. همین موضوع ها زمینه و فضای آثار او را تشکیل می دهند .رولفو گذشته از "پدرو پارامو" ،که به عنوان یکی  از ده رمان بزرگ قرت بیستم  شناخته شده ،مجموعه داستانی به نام "دشت سوزانگ منتشر کرده است.این دو اثر"ادبیات انقلاب مکزیک" و رسوم دیارگرایی را در خود خلاصه می کنند . با این همه،از نظر ژرفا،ابهام و کیفیت ادبی از این حد فراتر می روند.حضور مرگ و گناه، روابط آکنده از خشونت پدران و فرزندان و رویای بهشتی که به صورت دوزخ درآمده ،همه از نظرگاهی محدود روایت می شود.خوان رولفو در پدرو پارامو،که آکده از نومیدی و سنگدلی است و تسلسل زمانی در آن به کلی گسسته است،به شیوه ای شاعرانه  و رئالیستی جهان ناپدید شده ی پیش از انقلاب و استثمارگری های مالک مستبد آن را با زبانی عاری از خشونت و حتا عاری از تلخی باز می گوید.

دوران محدود و درخشان نویسندگی خوان رولفو یکی از شگفتی های ادب آمریکای لاتین است.او نویسنده ای است که نسبت به بی عدالتی اعتراض نمی کند ،اما در سکوت، از وجود آن همچون بخشی از ک بیماری مسری ،که زندگی نام دارد،رنج می برد.

خوان رولفو در رمان "پدرو پارامو" داستان نمی پردازد،او عصاره ی تجربه ای را که در جهان پیرامون خویش ،جهان سایه های بدون جسم،بر آن دست یافته ارائه می دهد.

 

 

                                                                     متن پشت جلد کتاب "پدرو پارامو"

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور