سنگ و کلوخ

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

 

 

بعد از این همه مدت که قرار است بنویسم نمی دانم به کدام یک از موضوعاتی که در سرم هست بپردازم؟ فکر می کنم چون دی ماه است بهترین چیز یادی از فروغ است.پانزدهم دی ماه امسال بر خلاف سالهای گذشته ظهیرالدوله نرفتیم.همان جایی که برای اولین بار نفیسه را دیدم و او برایمان بلوط هایی از کنار مزار هدایت آورده بود که حالا جا خوش کرده اند کنار کتاب هایمان و من هی می بینمشان و یاد ظهیرالدوله و فروغ و هدایت و نفیسه می افتم. امسال برای مراسم تولدش نرفتیم اما او مثل هر سال و هر لحظه متولد شد.
به یاد غربت فروغ می افتم و در به دری ها و تنهایی هایش ، به زمانی که تنها دل خوشی هایش دوستی هایی بود که داشت .شاید هم هیچ وقت واقعن نداشت.



من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

"فروغ فرخزاد" 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧ - مهدیه عباس پور